شرمنده توأم ای قرآن...

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مُردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توأم

اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه ی موزه نشین مبدل کرده ام.
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته ...
یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده ...
یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ...
‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توأم
اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،
و آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره ...
... اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند...
«احسنت …!» گویی مسابقه نَفَس است …
قرآن !‌ من شرمنده توأم
اگر به یک جشنواره مبدل شده ای ...حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو از آخر به اول ،‌یک «معرفت» است یا یک رکورد گیری؟
ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند - حفظ کنی-
تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
و خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو
 آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌

که گویی قرآن به ایشان نازل شده است...
 
آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است...

اما آنچه در این راه بر زمین مانده است ، چیست؟!...

/ 0 نظر / 12 بازدید