(شهر قصابه )قصابه گمنام تاریخ (مالک فصیحی)

باغ شهر قصابه ، شهر زیبا و قشنگ استان اردبیل و محل گردشگران است وشهر قصابه در استان اردبیل و در قسمت غرب شهرستان مشکین شهر واقع شده و از شمال شرقی به روستای احمد بیگلو و از شمال به روستای کوجنق و از جنوب به روستای خراوان و از جنوب شرقی به روستای خورشیدآباد(چتز)وازطرف غرب به روستا های خنجر و حبشه واز شرق به روستا های حیق ومزرعه خلف منتهی می شود

چشم انتظار

خاک را یکسو بزن آرامتر, خفته اینجا,یار مفقود الاثر

سالها است که در انتظار هستم ,انتظار آن روزی که پیکی دق الباب درب چوبی مارا پس از طی کوچه ها و پس کوچه ها به  صدا در آورد و خبری از پرستوی عشق و نور العینم      

                           


بیاورد.
وقتی کبوتر های پرواز کنان آسمان نیلگون را می بینم احساس می کنم که پیکی است که نامه ای از دور دستها و از دشتهای بی آب و علف ونیزار جنوب و از کوههای سر به فلک کشیده غرب کشور آورده است.
وقتی گرد باد تندی می آیدو تکه کاغذهای معلق در هوا را مشاهده می کنم با خود می گویم: خدایا تو را به زهرای اطهر از آن گرد باد نامه ای از پرستوی گمشده و گمنامم برای خواهر چشم انتظار و بیچاره اش برسان.
وقتی در خانه می نشینم و آثار و نشانه های برادر را نظاره می کنم,نور چشمانم ضعیف ترشده و سوسو می زند , وهنگامی که پستجی در خانه را می کوبد نور سوسوی چشمانم پرتو افشانی میکند وپاکت نامه را تحویل گرفته و می خوانم ومی بینم که افسوس این مکتوبه از آن برادر نیست.
زمانی که فصل بهار, فصل گل و شکوفه و طراوت و شادا بی است فرا می رسد و بوی معطر به مشامم می رسد احساس میکنم که از نفس گرم و پاک برادرم تنفس کرده و استشمام می کنم و پرستوی کوچ کرده بصورت گل و شکوفه نمایان شده و همانند گل سرخ بصورت گلگون سر از خاک در آورده و پس از مدتی نظاره گری در جامعه ,پژمرده شده و به لقاالله می پیوندد.
هر رویایی که می بینم همه وهمه به پرستوی سفر کرده ره عشق منتسب است.و هر هدیه ای که از طرف دوستان و آشنایان می رسد به سفرخوض می شتابم وزیر لبی با خود می گویم این هدیه نیست بلکه پیک و نشانه ای است که از طرف پرنده چکاوک عشق برای خواهر منتظرش ارسال شده است وبا دیدن حلقه اشک در چشمان کسی قلبم به تپش می افتد واین تپش وآهنگ انتظار سوزناک  واشک غم حسرت زیارت کعبه عشق ومحبت همچوی بیماری خوریا مجذوب عمرم شده است.
بالا خره لحظه موعود دیدار فرا رسید و گروهی برای تفحص و جستجوی مفقود الاثربه مناطق مختلف جنگی اعزام شدند ومن هم به همراه آنها برای وصال به وجود و هستی ام به منطقه اعزام شدم ودر هرمکانی که خاک را بلند می کردنددلم صدا می زد که الان پرستوی تو سر از خاک بیرون خواهد آوردوفریاد می زدم که آرام آرام خاک را کنا بزنید,چرا که شاید صدمه ای برای او برسد ودلم گواهی می داد که روح جدا ناپذیرم در دل جذاب و پاک و کربلای ایران ووعده گاه شهیدان ودر میان جوشش خون پاک وجسم های پاره پاره شهیدان در سرزمین کعبه خالصان جنوب کشور آرمیده و قلب و رگهایم همچون برگهای ریزان پاییزی به خش خش افتاده و زیر پای عاشقان مجذوب عشق الهی به صدا در آمده و با این احساس بصورت پاورچین  حرکت میکردم تا مبادا برادر مهاجرم (سفرمن الخلق الی الحق) از خواب شیرین نپرد و در گلستان دگر سکنی نگزیند.و با خود زمزمه می کردم که ای کاش با دستانم خاک را از روی برادر خفته ام در صحرای کربلای ایران زمین کنار بزنم تا گمنام من از خواب شیرین کهفی بیدار نشود.ولی افسوس که پس از مدتها کنکاش و بررسی,خبری از روح جسمم نشد ,آرزو میکردم که ای کاش لااقل بدن مطهرش به وطن باز گردد تا روزهای پنج شنبه  بر سر مزارش حاضر شده و لحظه ای خلوت کرده و درد دل نموده و اسرار نهفته و غم هجرانش را در کنار گلزار شهدایش در میان می گذاشتم وآرزوی دیدار را بر گوشش نجوا می کردم و یواشکی وضع جامعه را برایش می گفتم و می گفتم که برادر تعدادی از جوانان بجای پرداختن به تحصیل علم و فرهنگ و....وبه علت بیکاری در بیابانها و ازآشغالدانها و از لابلای زباله ها که حاوی بیماریهای خطر ناک است پاره آهن و کاغذو....جمع آوری می کنند و جهت تهیه و تدارک نان و دفاع از حیثیت خانوادگی وحمایت روانی و اجتماعی از مادر بیوه اش و به اندک قیمتی به فروش می رسانند.و مادرانی به علت فقر مالی در کنار خیابانها و در گرمای سوزان و سرمای شدید دست بیچارگی را با ملحوظ داشتن شرم و حیا به هر کس و نا کسی دراز میکنند تا شاید بتوانند کودکان بی سرپرت شان را با قناعت و تنگدستی بزرگ کنند وبه دست گرگان تیز دندان وبی رحم حامل تهاجم فرهنگی مسپارند تا شاید فرجی حاصل شود ولی کدام فرج؟
برادر خوب شد که تو رفتی و به کعبه عشقت که همانا لقا الله است پیوستی و شیفتگان قدرت(نه خدمت)و بی عدالتان زمان را ندیدی و ندیدی که مقدسات را مورد هجمه قرار دادند و عده ای جدایی دین از سیاست و جمهوریت از اسلامیت را مطرح و در صدد تضعیف روحانیت و حجاب واسلام و قرآن بر آمدند و به ولایت فقیه و اساس نظام مقدس جمهوری اسلامی  هجوم آورده اند.
برادر اگر زنده هستی دیگر برنگرد چرا که با دیدن چنین وضعی دلت به درد می آید وتا ظهور حضرت ولی عصر در هجرت باش و در ظهور مولایمان جهت تسویه حساب با گروه بظاهر مسلمان و متکی به مقام وریاست و ثروت (نه خدمت به مردم) بیا تا عدالت و برابری و مساوات را با چشم خود نظاره کن.                                                    

[ ۱۳٩۱/٩/٢٠ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مالک فصیحی ]